پنج شنبه 18 شهريور 1389
لینکهای مرتبط
شهرداری مشهد
شهرداری تهران
سازمان پارک ها و فضای سبز مشهد
سازمان پارک ها و فضای سبز اصفهان
معماری منظر ايران
بانک مقالات ايران
معماران منظر جهان
نشريه اينترنتي منظر
پژوهشکده نظر
تعداد بازدید
تعداد کل مراجعات : 53234
تعداد کل مراجعین : 5604
تعداد مراجعات امروز : 36
تعداد مراجعین امروز : 11
کل افراد آنلاین : 2
تعداد مهمان آنلاین : 2
تعداد اعضای آنلاین : 0
تبليغات

دفتر شركت

معمار 24
1 تا 9 از 9 مورد
عدالت مسخره
اینم از روش جدید پرداخت حقوق در سازمان پارک ها و فضای سبز مشهد
اینجا با تمام دنیا فرق داره: فرقی نمی کنه که چند سال سابقه داری؟ فرقی نمی کنه کف لیسانس باشی ارشد باشی یا دکترا؟
همه دارای یه حقوق هستند یعنی 400000 تومان!!!!!!!!!!!!!! ضریبی هم تعلق نمیگیره تا دلمون خوش باشه به عبارتی فاتحه خوندن به مدرک و سابقه
باعث تاسف و شرمندگی هست واسه مدیران

کارشناسانی مثل بز اخفش
دیروز معاون شهردار بازدیدی از یکی از مناطق شهرداری داشت.در یکی از بلوارها جناب معاون دستورهایی را برای تغییر طرح دادن .تغییراتی که از پایه مردود و غیر کارشناسی بود اما یه گله کارشناس همراه او همانند بز اخفش حرفهای وی را تایید کردند آنهم بر خلاف تخصص و تعهد آنان.من نمی دانم چرا این کارشناسان که ادعاهایشان گوش فلک را کر می کند در همچین جاهایی خفه می شوند و کوچکترین مقاومتی در برابر حرفهای غیر کازشناسی نشان نمی دهند. آیا آنها نمی دانند که در برابر مردم و خدا مسوول هستند نه در برابر مدیران و روسا.البته شاید به آنها حق داد موقعیت شغلی و حفظ مقام و ... باعث می شود حق همیشه مخفی بماند.

تعهد و تخصص
کار آمدی یک سیستم در کنار تخصص و مهارت، تعهد و تعلق خاطر را نیز ملزوم می دارد.به گفته امام خمینی تعهد و تخصص به عنوان یکی از بالهای انسانیت در کنار بال ایمان شرایط تعالی فرد و جامعه را مهیا می سازد.آیا می توان انتظار داشت که فردی بدون هیچ تخصصی وتنها به دلیل مومن بودن بتواند جامعه را به سمت شکوفایی سوق دهد ویا برعکس فردی در اوج تخصص و مهارت فاقد هیچ تعهد و احساسی نسبت به مردم و جامعه باعث نابودی خواهد گردید.با اندکی تامل در اوضاع جامعه و تحولات آن گاهی می توان عملکرد رئیس جمهور محترم خمودمان در در دسته اول قرار داد فردی در اوج تعهد و احساس خدمت به مردم ولی بدون اعتقاد به توان علمی و تخصصی اندیشمندان و کارشناسان که نمونه بارز آن تعطیلی سازمان مدیریت وبرنامه ریزی به عنوان مغز متفکر برنامه ریزی در کشور می باشد.فردی که دوست و دشمن به تلاش های شبانه روزی اش در عرصه های مختلف توسعه کشور اذعان دارند ولی به دلیل عدم بهره گیری از متخصصان تمام آن تلاش ها را به هدر داده و بر هزینه های کشور می افزاید.


شب قدر
امشب دومین شب از شبهای قدره، خدا این توفیق را به من داد که امشب در حرم امام رضا (ع) شب قدر را احیا کنم.شبی که سرنوشت یک ساله افراد مقدر میشه.شبی که در آن قرآن کتاب هدایت من و شما نازل شده. شبی که گناهان آمرزیده می شود اگر....
داشتم کلمه العفو را زیر لب زمزمه کنم نمی دانم با چه رویی، با چه توقعی منی که هر لحظه زندگی من با گناه سپری میشه چه جوری از خدا بخوام که گناهان منو ببخشه العفو العفو العفو ... منی که صدها بلکه هزاران دفعه تصمیم به ترک گناه گرفته ام چه گونه و با چه رویی دوباره العفو را بر زبان بیارم، گستاخی تا چه حد...العفو العفو العفو ....
می گند خدا ارحم الراحمینه وقتی که داشتم این کلمه می گفتم یه باره تنم لرزید چگونه من که در حق دیگران رحم ندارم توقع دارم خدا به من رحم کند چگونه وقتی که سنگدلی بر تمام تار و پود بدنم سایه افکنده از خدا بخوام به من رحم کنه چگونه یا ارحم الراحمین ....
یا ارحم الراحمین با برکت این شب،به برکت نزول قرآن، به برکت خون امام شهید محراب و به برکت سرنوشت رقم خورده الهی العفو العفو العفو

تقسيم عادلانه
من همسن و سال پسر تو هستم ،
تو همسن و سال پدر من هستي.
پسر تو درس مي خواند و کار نمي کند،
من کار مي کنم و درس نمي خوانم.
پدر من نه کار دارد ، نه خانه،
تو هم کاري داري هم خانه ، هم کارخانه ؛
من در کارخانه ي تو کار مي کنم.
و در اينجا همه چيز عادلانه تقسيم شده است:
سود آن براي تو ، دود آن براي من.
من کار مي کنم ، تو احتکار مي کني.
من بار مي کنم ،تو انبار مي کني.
من رنج مي برم،تو گنج ميبري.
من در کارخانه ي تو کار ميکنم.
و در اينجا هيچ فرقي بين من و تو نيست:
وقتي که من کار مي کنم، تو خسته مي شوي،
وقتي که من خسته مي شوم ، تو براي استراحت به شمال مي روي،
وقتي که من بيمار مي شوم ،تو براي معالجه به خارج مي روي.
من در کارخانه ي تو کار مي کنم.
و در اينجا همه کارها به نوبت است:
يک روز من کار مي کنم، تو کار نمي کني،
روز ديگر تو کار نمي کني ، من کار مي کنم.
من در کارخانه ي تو کار مي کنم
کارخانه ي تو بزرگ است.
اما کارخانه ي تو هر قدر هم بزرگ باشد،
از کارخانه ي خدا که بزرگتر نيست.
کارخانه ي خدا از کارخانه ي تو و از همه ي کارخانه ها بزرگتر است.
و در کارخانه ي خدا همه ي کارها به نوبت است،
در کارخانه ي خدا همه چيز عادلانه تقسيم مي شود.
در کارخانه ي خدا ، همه کار مي کنند.
در کارخانه ي خدا ، حتي خدا هم کار مي کند

صحن آزادی حرم مطهر امام رضا(ع)
امروز بعد از مدتها به حرم مطهر امام رضا رفته بودم طبق معمول از دربی که به سمت جنوب شهر بود وارد شدم تا به صحن آزادی رسیدم.کمی مکث کردم ناگهان متوجه موضوعی شدم که تا به حال متوجه اش نشده بودم موضوعی که هر بار می امدم حرم پیوسته جلوی چشام بود. و آنهم جنازه های مردگانی بودند که بر دوش بازماندگانشان تشییع می شدند.:لا اله الا الله محمدا رسول الله علی ولی الله ....
صحن آزادی چه اسم با مسمایی، رهایی از این دنیای خاکی، ازادی و دور شدن از قالب و زندان تن و رها شدن از نفس و پرواز کردن...
لحظه به لحظه مرده ای تازه وارد صحن میشد جنازه افرادی که تا دیروز با غرور و سرمستی بر روی زمین گام برمی داشتند اما امروز دستشان از دنیا کوتاه شده به همین راحتی ....
واقعا صحنه تکان دهندهای بود برای منی که مدتها خودم را در این جهان هستی گم کرده بودم لحظه ای خودم را به جای یکی از مردگان درون تابوت گذاشتم و ....
دوست داشتم از ته دل فریاد بزنم : آهای مردمی که گم شده اید برای یکبار هم که شده از صحن آزادی وارد حرم شوید. ببینید آنچه را که از آن غفلت کرد ببینید چطور فقیر و غنی ، رئیس و کارگر ،بالاشهری و پایین شهری گذرشان به آن می افتد.آنجا ست که سفارش و پارتی بازی معنایی ندارد..


درهمسایگی خدا
چرا همه ی نقشه های جغرافیا دو قسمت دارند؟
چرا همه چیز به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم می شود؟
چرا رنگ آسمان در شمال شهر آبی و در جنوب شهر خاکستری است؟
چرا پرندگان جنوب شهری با بالهای وصله دار پرواز می کنند؟
چرا بهار در جنوب شهر زرد است؟
چرا برف در جنوب شهر سیاه است؟
چرا مگسهای شمال شهری زباله های بهداشتی و بسته بندی شده می خورند؟
چرا پشه های شمال شهری اگر به زباله های جنوب شهری دست بزنند مسموم می شوند؟
چرا گربه های شمال شهری شیر پاستوریزه می خورند؟
چرا بچه های شمال شهری وقتی فوتبال بازی می کنند ، گلهای تازه و قشنگ و رنگارنگ به یکدیگر میزنند؟
چرا دنیای بچه های جنوب شهر سیاه و سفید است؟
چرا دنیای بچه های شمال شهر رنگی است:سفره های رنگین ، خوابهای رنگین ، لباسهای رنگی، فیلمهای رنگی ؟
مگر خون آنها رنگین تر است؟
چرا آنها در شمال به دنیا می آیند؟ در شمال گهواره می خوابند؟ در شمال میز می نشینند؟ شمال غذا را می خورند؟ قطب شمالی میوه را گاز میزنند و قطب جنوبی آنرا دور میریزند؟ برای مسافرت به شمال می روند؟
در شمال زندگی می کنند ؟ و وصیت می کنند که آنها را در شمال قبرستان به خاک بسپارند؟
اگر شمال بهتر است ، چرا جهت قبله به سمت جنوب است؟
چرا خدا خانه خود را در جهت جنوب ساخته است؟
من به سمت جنوب نماز می خوانم .
خدا در همسایگی ماست.
خدا در همه جا ست! خدا باید در همه جا باشد.!
من این نقشه ها را قبول ندارم.
چه کسی این نقشه ها را برای ما کشیده است؟
وقتی که باران بهاری ببارد، همه ی نقشه های کاغذی را خراب می کند و همه این نقشه ها را نقش بر آب می کند.
برگرفته از کتاب بی بال پريدن / استاد قيصر امين پور

پایین شهر-بالای شهر
پایین شهر:
برداشت عموم: بخشی از شهرها(از لحاظ جغرافیایی معمولا جنوب شهر)که معمولا از امکانات رفاهی کمی برخوردار هستند، سطح فرهنگ پایین است، انواع بزه در آن رخ می دهد و سطح اقتصادی پایین دارند.
برداشت مسئولین: بخشی از شهرها که دارای مردمانی غیور و معتقد هستند، تنها می توان با اتکا به حضور آنان حکومت را پابرجا نگه داشت.مردمانی که قانع هستند وبه حداقل ها راضی و در برابر هرگونه تجاوز از طرف دشمنان درصفوف مقدم قابل مشاهده هستند.
بالای شهر:
برداشت عموم: بخشی از شهرها که مطمئنا از امکانات رفاهی زیادی(دولتی-خصوصی)برخوردار هستند، دارای سطح فرهنگی بالایی هستند(چون معمولا سطح فرهنگ را با میزان دارایی و ثروت برابر می دانند)از لحاظ اقتصادی مرفه هستند و بزه های رایج آن با ابتذال عجین شده است.
برداشت مسئولین: بخشی از شهرها که دارای مردمانی هستند که در صورت کوچکترین کوتاهی باید منتظر اعتراض های آنان باشند، بعضی هایشان از قدرت زیادی برخوردار هستند و حتی می تواتند باعث حذف ، جابجایی و تنزل مسئولین شوند، برای مردمان بخش قبلی(پایین شهر)تصمیم می گیرند، روی آنان جهت دفاع از سرزمین کمترحساب می شود ودر کوچکترین تنشهای اجتماعی در صفوف مقدم مشاهده می شوند.
پایین شهر چه واژه غریبی مناطقی که با وجود سطح اقتصادی پایین از امکانات بیت المال نیز محروم هستند اما مردمان خوبی هستند چون هیچگونه اعتراضی نمی کنند، به آنها قبولانده اند که امکانات برای بالای شهری هاست، دردسری برای حکومت ندارند.
بخشی از شهرها که در تمامی جلسات تصمیم گیری ضعف فرهنگی را دلیل موجهی برای دریغ امکانات از آنها چماق می کنند ولی نمی دانند ضعف فرهنگ ریشه در محرومیت ها و محدودیت ها حاصل می شود:"سطح فرهنگ پایین است نمی توانند از امکانات نگهداری کنند پس بهتر است در جایی استفاده شود که قدر بدانند"
به قول همکار عزیزمان چراباید عوارض و مالیات های ما در مناطق پایین شهر خرج(حیف) شود.
اما در جواب بگویم که اگر تلاشی در جهت ارتقای سطح کیفی، رفاهی، محیط و اقتصادی پایین شهرها انجام نشود عواقب آن (از قبیل بزهکاری، خشونت و...) گریبانگیر تما شهرها را خواهد گرفت چرا که تخلیه انرژی در صورتی که امکاناتی برای آن سنجیده نشود در هر مکانی امکان رخ دادن آن هست.
در اخر استناد می کنم به سخن گهربارامام صادق(ع) که می فرماید:خداوند روزی فقرا و مستمندان را در اموال ثروتمندان و مرفهان قرار داده است،هیچ ثروتمندی ثروتمند نشده است مگر اینکه این حق را نداده است

ماه رمضان
طبق مصوبه دولت ساعت کاری در ماه مبارک رمضان به جهت بهره برداری بهتر از فیوضات این ماه یک ساعت در صبح و 1.5 ساعت در بعداز ظهر کاسته شود.(طبق قانون خدمات کشوری ساعات کاری در یک هفته 44 ساعت می باشد)مصوبه ای که خیل عظیمی از قشر کارکنان دولت را خوشحال کرد تا آن حداقل کاری را که انجام می دهند نیز کمتر شود.حال بخوانید که ساعات مفید کار در بخش های دولتی به زحمت به یک ساعت می رسد.
حال دولتمردان آیا می دانند که این کاهش نه تنها در بخش دولتی بلکه در تمام قشرها و صنوف شهر تاثیر گذاشته که نتیجه اش را می بینیم شهری در خواب چرا که با برداشت های شخصی که از حدیث مکرم "حتی خوابیدن در ماه رمضان عبادت است" شهر به نوعی درعبادتی است که دولت به آن ارزانی کرده است.این مسایل را بگذارید در کنار تعطیلات بیشماری که در تقویم داریم حالا شما قضاوت کنید که آیا می توانیم به قدرت اول اقتصادی در منطقه یا جهان دست یابیم.
آیا این اقدامات برای دولتی که شبانه روز به کار و تلاش مشغول است همخوانی دارد؟آیا دولتی که تنبلی و سستی را به بدنه خودش تحمیل می کند آیا دولت پیشرفته ای است؟آیا این همان تفکرات استعماری نیست که در ذهن دولتمردان رسوخ کرده است تا به این طریق(ناخودآگاه)مملکت دچار عقب ماندگی شود!!!!!!!!!!!!!

صفحه 1 از 1        1